عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

176

منازل السائرين ( فارسى )

صد هزاران دام و دانه است اى خدا * ما چو مرغان حريص بىنوا دم‌به‌دم ما بستهء ادم نوييم * هر يكى گر باز و سيمرغى شويم مىرهانى هر دمى ما را و باز * سوى دامى مىرويم اى بىنياز ما در اين انبار گندم مىكنيم * گندم جمع آمده گم مىكنيم مى نينديشم آخر ما به هوش * كاين خلل در گندم است از مكر موش موش در انبار ما حفره زده است * و ز نفنش انبار ما ويران شدست اولى اى جان دفع شر موش كن * وانگهان در جمع گندم كوش كن گرنه موى دزد در انبار ماست * گندم اعمال چل ساله كجاست ؟ ريزه‌ريزه صدق هر روزه چرا * جمع مىنايد در ين انبار ما ؟ « 1 » بنابراين آنچه تهذيب خدمت را آلوده مىكند جهل است . اگر بر روى لباسمان ذره‌اى پليدى باشد فورا آن را پاك مىكنيم و شستشو مىدهيم اما آيا شده روزى به فكر شستن مهر جهلى كه بر پيشانى داريم باشيم ؟ آيا اين را نبايد زدود ؟ قوىترين و محكم‌ترين سپر شيطان جهل است كه عليه انسان استفاده مىكند . اگر انسان نزد عالمى كه به او ناسزا مىگويد برود بهتر است از اينكه از دست جاهلى شهد و عسل بخورد . اين همان مثل دوستى خرس است كه از سر جهل و نادانى سنگ بزرگى را به قصد پراندن مگس بر سر دوستش كوبيد و او را هلاك كرد . اين همان جهل است كه يكباره انسان را از پا در مىآورد . عارف رومى اين معنا را چه زيبا گفته است : عقل دشنامم دهد من راضيم * زانكه فيضى دارد از فياضيم احمق ار حلوا نهد اندر لبم * من از آن حوالى او اند تبم « 2 » « و لا يشوبها عادة » يعنى نفست را به هيچ عادتى نياميز . زيرا هرگاه انسان كار خوبى انجام دهد فورا نفس رنگ طبع خودش را برآن مىزند . نفس انسان طبيعت دوگانه‌اى دارد يعنى هم به كار خير و هم به كار بد و زشت عادت مىكند . نفسى كه عاشق خير است به سوى كار خير مىشتابد : « يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ » « 3 » . اما نفسى كه عاشق شر ا ست اگر خيرى

--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 374 تا 383 . ( 2 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 1949 و 1951 . ( 3 ) . آل عمران / 114 .